خداوندا

تو همه وما هیچ سخن این است بر ما مپیچ.


‏( ﺍ ‏) ﺍﻻ ﯾﺎ ﺍﯾﻬﺎ ﺍﻻﻭﻝ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺏ ‏) ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﭖ ‏) ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺟﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺕ ‏) ﺗﻮﮐﻞ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﻮﯾﺖ ﺍﻟﺘﺠﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺙ ‏) ﺛﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﺻﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﺝ ‏) ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﺯﻣﻬﺮﺕ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﭺ ‏) ﭼﺮﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺑﺒﺨﺸﺎ ﮐﻪ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﺡ ‏) ﺣﺼﺎﺭﻡ ﺷﺪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﺭ ﺧﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﺥ ‏) ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺳﺮ ﻏﻔﻠﺖ ﭼﻪ ﻫﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﺩ ‏) ﺩﻟﻢ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﺫ ‏) ﺫﻻﻟﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺭ ‏) ﺭﻫﺖ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺯ ‏) ﺯﺑﺎﻧﻢ ﻗﺎﺻﺮ ﺍﺯ ﻣﺪﺡ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﺎ ﺣﻖ ﺻﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﮊ ‏) ﮊﻧﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﺰﻝ ﺩﺍﺩﯼ ﮊﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﺒﺘﻼ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺱ ‏) ﺳﺮﻡ ﺷﻮﺭﯾﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺳﺮﻡ ﺍﺯ ﺗﻦ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺵ ‏) ﺷﺪﯼ ﺷﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺷﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺹ ‏) ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﻮﻧﯽ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﺽ ‏) ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮔﺎﻫﺖ ﻧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﻁ ‏) ﻃﻠﺴﻢ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺟﺎﺩﻭ ﺑﯽ ﺑﻬﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﻅ ‏) ﻇﻠﻤﺖ ﻧﻔﺲ ﺍﻣﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺮ ﺻﺒﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻉ ‏) ﻋﻠﯿﻤﯽ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﺒﺨﺸﺎ ﮐﻪ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻍ ‏) ﻏﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﺠﻮﺍ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﻑ ‏) ﻓﻘﯿﺮﻡ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﻮﯾﺖ ﻏﻨﯽ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻕ ‏) ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻤﺖ ﻣﻘﺘﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﮎ ‏) ﮐﺘﺎﺑﺖ ﺳﺎﻗﯽ ﺩﻟﻬﺎ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﻭﺍﻟﻀﺤﯽ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﮒ ‏) ﮔﺮﻡ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﻬﺖ ﺭﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺭﻧﺠﻢ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻝ ‏) ﻟﺒﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﮑﺎﺛﺮ ﺁﺷﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻡ ‏) ﻣﺮﺍ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻥ ‏) ﻧﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﯾﺎ ﺭﺏ ﮐﻪ ﺳﺎﻗﯽ ﺭﺍﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏( ﻭ ‏) ﻭﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻋﻠﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺘﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﻩ ‏) ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻌﺮﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻓﺘﺪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﺒﺘﻼ ﮐﺮﺩﻡ

‏(ﯼ ‏) ﯾﮑﯽ ﻋﺒﺪ ﮔﻨﻬﮑﺎﺭﻡ ﺍﮔﺮﻋﻔﻮﻡ ﮐﻨﯽ ﯾﺎﺭﺏ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﮐﺮﺩﻡ

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٤/۸/٢۳ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

ملاصدرا :

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را…


خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتماد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.


بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار…
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و
بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و “در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند”…
مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور… بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٠ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

ﺭﻭﯼ ﭘـــــﺮﺩﻩ ﮐﻌــﺒﻪ


ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺣﮏ ﺷﺪﻩ ﺍﺳــﺖ :


ﻧَﺐِّﺊْ ﻋِﺒَﺎﺩِﯼ ﺃَﻥِّﯽ ﺃَﻧَﺎ ﺍﻟْﻐَﻔُــﻮﺭُ ﺍﻟﺮَّﺣِـــﯿﻢُ


ﻭ ﻣـــﻦ ...


ﻫﻨــــﻮﺯ ﻭ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸــﻪ...


ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺁﯾــﻪ ﺩﻟﺨــﻮﺷــــﻢ...


" ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ‌ ﯼ ﻣﻬــــﺮﺑﺎﻧﻢ "

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند

تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است

پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان.

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

Design By : nightSelect.com