خداوندا

تو همه وما هیچ سخن این است بر ما مپیچ.

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد    

  دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست   

 خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی   

  حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروّت بر نیامد سال ها ست    

  تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

 شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار  

 مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند 

 کس به میدان در نمی آْید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست    

  عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

حافظ ز اسرار الهی کس نمی داند خموش   

 از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

 

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

 

که من شهر علمم ، علی ام دراست

درست این سخن ، گفت پیغمبر است

 

اگر خلد خواهی ، به دیگر سرای

به نزد نبی و وصی گیر جای

 

منم بنده اهل بیت نبی

ستاینده خاک پای وصی

 

گرت زین بد آید، گناه من است؟

چنین دان و این ، رسم راه من است

 

بر این زادم و، هم براین بگذرم

یقین دان که خاک ره حیدرم

  حکیم فردوسی طوسی

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٤ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط نرسیس نظرات () |

Design By : nightSelect.com