خداوندا

تو همه وما هیچ سخن این است بر ما مپیچ.

 

این روزها که میگذرد هر روز

احساس می کنم که کسی در باد

فریاد می زند

احساس میکنم که مرا

از عمق جاده  های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

آن روز

پرواز  دست های صمیمی

در جستجوی دوست

آغاز می شود

روزی که دست خواهش کوتاه

روزی که التماس گناه است

روز وفور لبخند

لبخند بی دریغ

لبخند بی مضایقه چشم ها

آن روز

بی چشمداشت بودن لبخند

قانون مهربانی است

پروانه های خشک شده آن روز

از لای برگ های کتاب شعر

پرواز می کنند

وکفشهای کهنه سربازی

در کنج موزهای قدیمی

با تارعنکبوت گره می خورند

آن روز

دیوار باغ ومدرسه کوتاه است

تنها

پر چینی از خیال

در دور دست حاشیه باغ می کشند

که می توان به  سادگی از روی آن پرید

روزی که آسمان

در حسرت ستاره نباشد

روزی  که ارزوی چنین روزی

محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید

ای جاد های گمشده در مه

ای روزهای سخت ادامه

از پشت لحظه ها به در آیید

ای روز آفتابی

ای مثل روز آمدنت روشن

این روزها که می گذرد هر روز

در انتظار آمدنت هستم

اما

با من بگو که آیا من نیز

در روزگار آمدنت هستم ؟

 

به یاد قیصر امین پور

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

Design By : nightSelect.com