خداوندا

تو همه وما هیچ سخن این است بر ما مپیچ.

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم    که پیش چشم بیمارت بمیرم

چنان پر شد فضای سینه از دوست    که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق    جوان بخت جهانم گر چه پیرم

قراری بسته‌ام با می فروشان    که روز غم بجز ساغر نگیرم

مبادا جز حساب مطرب و می    اگر نقشی کشد کلک دبیرم

چو حافظ گنج او در سینه دارم    اگر چه مدعی بیند حقیرم

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط نرسیس نظرات () |

Design By : nightSelect.com